بهمن علاءالدین ،موسیقی و فولکلوربختیاری

بهمن علاءالدین ،موسیقی و فولکلوربختیاری

فکوهی

عباس قنبری عدیوی چکیده:

فولکلورfolklore وفرهنگ عامیانه ی مردم بختیاری زبان یکی از گنجینه های فرهنگی ایران زمین است که ریشه در تاریخ وادبیات این ملت بزرگ دارد. هنر، موسیقی، ادبیات وآفریده های خلقی این قوم ایرانی تبار به همت شاعران، هنرمندان، خوانندگان (خونده گر xondegar ) ، ادیبان وموسیقی شناسان این مرز

وبوم حفظ شده ونسل به نسل به ما رسیده است. از این میان شاعر، ادیب، موسیقی دان وخواننده ی شهیر بختیاری، شادروان بهمن علاءالدین ( ۱۳۸۵- ۱۳۱۹ ه. خ. ) نقش به سزا وپرتاثیری براحیا وماندگاری فرهنگ بختیاری دارد. دراین مقاله به آثار وتاثیر این اسطوره ی آواز وموسیقی در عصرحاضر اشاره شده است.

کلید واژه ها: بهمن علاءالدین، مسعودبختیاری، بختیاری، فولکلور، موسیقی، فرهنگ عامیانه ،

مقدمه:

« بختیاری» یکی از اقوام شناس نامه دار وشناخته شده ی ایرانی است ،که درتاریخ سیاسی – اجتماعی ، فرهنگ وهنرایران زمین از گذشته تا کنون نقش آفرینی نموده است . مردم بختیاری به داشتن فرهنگ ( culture ) ، ادبیات ( literature ) و فولکلور (folklore ) باشکوه وغنی خود افتخار می کنند. این گنجینه ی ارزنده ریشه درتاریخ چندین هزارساله ی ایران زمین دارد . زندگی با تمام مظاهر آن چون تولد ، غم، شادی، وصل، هجران، مرگ ، و… ازکودکی تا سال خوردگی حرف های ماندگاری دارد که به زبان دل ، نسل به نسل منتقل گردیده تا به معاصران رسیده است .زندگی عشایری وکوچگری دردل کوه های بلند و« خداآفرین» وعبوراز جنگل های بلوط(balit ) ودشت های شیمبار وایل راه های « تاراز» و«منار » و… از این مردم سخت کوش ، انسان هایی با لطافت حریر وسرسختی پولاد آفریده است. درهنروادبیات سرشاراز ذوق وزیبایی ودرنبرد وحماسه استوار وچون زردکوه باشکوه وپابرجای. هنروادبیاتشان ریشه در دین واخلاق وزندگی عاشقانه ی مردان وزنان کوهستان دارد. موسیقی آنها تنها صدای ساز ودهل نیست ، طنین کوچ وزندگی ، شادی وسرافرازی وپویایی وحرکت است. این موسیقی به سبب محتوای پرمایه وهماهنگ با دل سروده های ماندگارش چونان گنجی خانوادگی ومیراثی پربها بردوش تاریخ به ما رسیده است ، مانیز چون اسلاف هنرمند وپرافتخارخود آن را به نسل های آینده خواهیم سپرد.این رسالت بزرگ فرهنگی به عهده ی تمام افراد قوم، ایل وطایفه است. کودکی که امروز لالایی می شنود وبه خاطر می سپارد تا نوجوانی که در کنار مادر خود «کارآوا » ها( ترانه های کار) را می شنود وزمزمه می کند تاپیران وسال خوردگانی که تجربه ی ایام را در پس گیسوان سفید چون قلل برف گرفته ی زاگرس حفظ کرده اند در این تعهد ایلی نقش دارند.مردمانی که با نغمه های شورانگیز خویش خاطره های گذشته را درمخمل سبز ولطیف کلام به جان ودل شنوندگان می نشانند.گاهی می خندند وزمانی اشک گرمشان گونه هایشان را خیس می کند .زمانی با غرور ملی خود « حماسه » ( epic) می سرایند و زمانی «بیت های»عاشقانه ی« بلال » را باخود زمزمه می کنند. گاهی از دل کوهستان اشعار« صیادی» و« سرکُهی » شکارچیان ایل را هم راه نی لبک چوپانان عاشق ایل که نوای محزون« شیرعلی مردون » راسرمی دهند، می شنویم. برزیگران شیفته ی بختیاری درهجران ایل وتبار خود « باوه رو » و« برزگری » می خوانند.

بختیاری ها را باید به این فرهنگ وپشتوانه ی این ادبیات شورآفرین شناخت.

بهمن علاءالدین ، زندگی تامرگ!

شاید بتوان به جرات گفت که کمتر بختیاری زبان وحتی غیر بختیاری زبانی را می توان دید که ذوق موسیقایی داشته باشد ولی با آثار ماندگار وصدای جاودانه ی «بهمن علاءالدین » آشنا نباشد.بهمن علاءالدین فرزند میرزا محمدکریم از تیره ی زیلایی طایفه ی بهداروند است که در ۲۰/۷/۱۳۱۹ ه.خ. در منقطقه ی عشایری مسجدسلیمان به دنیا آمد. وی در لالی ومسجدسلیمان دوران تحصیل خود را گذرانده، در ۱۳۴۱ ه.خ. با گرفتن دیپلم به عنوان سپاهی دانش در ایذه وباغ ملک به خدمت شریف معلمی مشغول گردید.

علاءالدین که معلمی فداکاروهنرمند بود ، با ادب واخلاق مثال زدنی خویش دربین مردم جایگاه بلندی یافت. وی که اهمیت وارزش موسیقی وفولکلور ایلی خویش را بخوبی می دانست برای حفظ وتوسعه ی آن از سال ۱۳۵۰ ه.خ. با رادیو همکاری خود را آغاز نمود و درکنار هم تباران ودوستان فرهیخته وهنرمند خویش کارهای مانایی را به جامعه ی فرهنگ مدار بختیاری تقدیم کرد وخیلی زود جای خود را در عرصه ی شعر وموسیقی به دست آورد.

اگرچه کارهایی چون « دهدرلچک ریالی » ، « تنگ بلور» و «سنگ وشیشه » از آثاربومی ومحلی او پیش از انقلاب اسلامی هستند وکارهایی نیز به زبان فارسی دارد ، عمر هنری ودوران اوج این هنرمند مردمی به دهه ی شصت وتولید آثار بختیاری برمی گردد.بهمن علاءالدین ( مسعود بختیاری) در مجموعه هایی چون : «مال کنون » (۱۳۶۵)، « هی جار» (۱۳۷۰)، «تاراز » (۱۳۷۲) ، «برافتو » (۱۳۷۴)، « آستاره » (۱۳۸۲) ، «بهیگ» و «دنگ وفنگ» اوج هنرنمایی خویش را برای ماندگاری واسطوره شدن نشان داد. وی سال های پایانی عمرگرانبار خود را با اجرای چند کنسرت باشکوه درمناطق بختیاری نشین گذراند(۱) و سپس خبرناگواروتلخ کوچ همیشگی او در۱۲/۸/۱۳۸۵ که بخش های وسیعی از کشور را درسوگ این مرد بزرگ نشاند وایلی را ماتم زده کرد، آن گاه پیکردردمندش در خاک «کرج» دور از زادگاهش درجوار رحمت ایزدی آرام گرفت (۲).

دردنیای هنری این فرهیخته ی نامدار نمی توان از نقش وآثارعزیزانی چون:سیروس احمدی فر، منصورقنادپور، بهمن فردوسی، جمشید احمدی ، عبدالعلی خسروی( قاید بختیاری)، عطاجنگوک، علی حافظی ودیگران غافل بود.

علاءالدین وفولکلوربختیاری:

معلم فرزانه وآگاه ما از دامان پرمهر مادری ودر مکتب پدرخویش فولکلوروادبیات قومی را آموخت وبا صدای داوودی خود آن را از کودکی زمزمه می کرد.صدایی که بی شک ودیعه ی پروردگارش برای پاس داشت گنج ادب وموسیقی بختیاری بود. بهمن علاءالدین را به شخصیت با وقار وشکوهمندش می شناسیم (۳) بزرگ مردی با حرکات ساده وآرام وچهره ی مهربانی که در اوج سلامت ووقار به فرهنگ وزبان مادریش خدمت صادقانه کرد، احیاگر فولکلور وفرهنگ عامیانه ی بختیاری در عصر آهن وفناوری شد.روزگاری که مردان ایل برای زندگی درشهرها وچرخاندن چرخه ی نفت در لوله هایی که کمترین بهره را خود از آن می بردند وبه مرور زمان ، زبان مادری وفولکلور تاریخی خود را فراموش می کردند تا مجبور باشند زبان انگلیسی و زبان معیاررابرای کار بیاموزند وی ضرورت این رسالت عظیم را احساس کرد ودهه هایی از عمر خود را به آب وخاک مقدسش خدمت نمود. شادروان بهمن علاءالدین با تولید کاست های صوتی وتصویری خود به عنوان یک قهرمان ملی این هنر هزارساله را ثبت وضبط کرد. درادامه ی این مقاله مصادیق احیا فولکلوربختیاری درآثار بهمن علاءالدین بررسی می شود.

۱) واژگان :

الف) نام گذاری کاست ها ومجموعه های آثار:

مسعود بختیاری (علاءالدین ) دراغلب نام های اشعار وحتی کاست های نوار خود از نام های بسیط ( ساده ) ومرکب بختیاری استفاده کرده است. نام هایی که یادآور طبیعت، فرهنگ، موسیقی ، آداب ورسوم ایلی این قوم بزرگ هستند .

۱- دهدرلچک ریالی:(dohdare lacak riali ) دختری با سرپوش ولچک laĉak مخمل که به رالت وسکه تزیین شده است. دختر بختیاری لچک ومینای خود را برای زیبایی جسم ومعنویت وفرهنگ پوششی خود برسردارد.نمادی برای ابهت ایلی وتندیسی از زیبایی ووقار ایل . عشق درمفهوم عشایری ساده، پراز صمیمیت وبه دوراز هوس ناکی وخوش گذرانی های کم ارزش دنیایی است.

۲- مال کنون: ( mâlkanun ) کوچ برای عشایر هم راه با تلخی وشیرینی هایی است. تلخی ترک دیاروشیرینی رسیدن به چراگاهی که گوسفندان ، یعنی تنها دارایی عشایر، در آن فربه شوند وزندگی با تولید وکاررنگ دیگری می گیرد.کوچ که ریشه درتاریخ هزاران ساله ی اقوام مادی وپارسی دارد اکنون در بختیاری به شکوه خود حفظ شده است.

۳- هی جار: ( heyjâr ) فریاد وکمک خواهی وصداکردن است . همراهی واژگان وموسیقی در این مجموعه همان «هی جار» واقعی است.امروز شاید مفهوم هی جار برای جوان امروز خیلی مفهوم نباشد اما فرهنگ آن هیچ گاه از خاطره ی ایل زدوده نخواهدشد.

۴- تاراز : (târâz ) ایل راهی برای عشایر . نامی آشنا برای عبور از خشکی وسردی به سوی آب وآیینه! ایل راه های عشایری میدان نبرد انسان ودام با طبیعت خشن وبی رحم بود برای زنده ماندن وزندگی کردن!

۵- برافتو:( baraftav ) دیار نور وروشنایی جایی که آفتاب با درخشش خود ودست نوازشگر ش آن را برای ساکنان حریم عشق وزیبایی ، قشنگ تر وسرسبزتر می کند. آنجا که جای پاهای خورشید گرم ومهربان درآن پیداست وصدای قهقهه ی کبکان وپرندگان کوهستان به گیاهانش سرود روییدن وسرسبزی را می آموزند.

۶- آستاره: ( ?âstâre ) آسمان بختیاری سرشار از ستارگان پرفروغ ونورانیی است که سال ها به این کشور نور وروشنایی وزیبایی وشکوه داده اند. آستاره نماد زنان و دخترانی است که در دامان پاک خویش سواران وسردارانی تربیت کردند تا بیاموزند که باید چون ستاره درخشید ونورخود را برای هدایت دیگران بر زمین های تاریک بخشید.

۷- بهیگ :( bahig ) عروس ایل ودختری که با فرهنگ ایلیاتی رسالت ادامه ی حیات وزندگی ایلی را عهده دار است. عروسی که فولکلور وترانه های ایلی را با صدای خود برای فرزندش زمزمه می کند وعشق ودل دادگی را برای تداوم سرزندگی به شوی خویش ارمغان می دهد.

۸- دنگ وفنگ : (dangofang ) دنیا پر است از حوادث و دنگ وفنگ هایی که هریک چونان خوان ومرحله ای در راه رستم زمانه سد می شوند وعبور از آنها نیازمند نیروی ایمان وبازوان فولادی است.

این بخشی از هنر شادروان بهمن علاءالدین برای پاس داشت فولکلور ایلی است ، اگرچه آن عزم سترگ در قالب الفاظ وکلمه ها نمی گنجد!

ب) فولکلور در اشعارترانه ها وتصنیف ها:

سراسر اشعار وترانه هایی که سرشار از شوق وذوق یا غم واندوه وسوگ هستند واز آن نای اهورایی برآمدند، تصویری از فولکلور وادبیات عامیانه هستند وبیان آنها تلاشی است برای احیاء این گنجینه ی ارزنده. این واژگان یا از فرهنگ ایلی وفولکلور قومی بختیاری نشات گرفته اند وسرایندگان گمنام وکم آوازه پدیدآورنده ی آنها بودند یا شاعران نام آور وپر آوازه .به واژه های زیر توجه کنیم :

۱- میرمات بنگ ازنه غله مند سرپا داسته تندتند بکش نمهنی به گرما

(امیردروگران بانگ می زند غله برجای ماند، داست را تندتر بکش در گرما نمانی)!

۲- برزیر نوبرزیر چپت نتنیده داسته تندتند بکش غله مند نچیده

( برزگر ای برزگر نو، بافه ی تو تنیده نشده ، داست را تندبکش غله نچیده ماند)!

۳- چه خوه شو مهی پا تش تنگی تاخروس خون گپ زنی وا همدرنگی

( چه خوب است شب مهتابی پای آتش تنگی باشی، تاهنگام خروس خوان با هم صحبتی گفتگو کنی) !

۴- کوگ رشت خش خون هم درار صداته دربده منه مال بنگ قهقهاته

( کبک زیبای خوش خوان را بگو صدا کن، قهقهه هایت را در میان مال وآبادی پخش کن)!

مال( mâl ): مجموعه ی چند سیاه چادر عشایری را گویند.

۵- کاشکی مو بیدم مرغ منه حوشت ورچیدم حیرده برنج زیرنال کوشت

( کاش من مرغ خانگی تو بودم، خرده برنج های زیر کفش تو را می چیدم)!

۶- چه خوه مال بارونه ولا بخدا پاچشمه کهرنگ تابیان یک بگرن ولابخدا چالنگ وهف لنگ

( چقدر خوب است خانوارهای عشایر کنارچشمه ی کوهرنگ توقف کنند تا ایلات چهاروهفت لنگ به هم برسند)!

۷- دلم باز ز نو شال وقوا کرد دوارته رهسه از ره مو جدا کرد

( دلم دوباره شال وقبا کرد، باز راهش را از من جداکرد)!

شال وقبا کردن : کنایه ای ادیبانه است که برای عزم سفر وکوچ به کار می رود.

۲) حماسه های فولکلوری:

درتاریخ شفاهی وکم نوشته ی بختیاری !! نبردهایی ماندگار برذهن ها نقش بسته است. روزگاران بسیاری داستان ایل حماسه های « حالوزال » ، « بختیار»، « محمدحسین » ، « عبده محمد للری » و… بود وپدران برای فرزندانشان قصه های جنگ ها وکشتار تلخ برادران را بیان می کردند ، درحالی که بیم فراموش کردن این فرهنگ می رفت ، این حماسه ها به همت این مردبزرگ بر زبان ها جاری شد وبرصفحه های خاطرات مکتوب نگاشته شد!

۱- ندونم جنگ شیمباره کی نهاده بختیار آشفته ره کد گشاده

(نمی دانم جنگ شیمبار را چه کسی گذاشته است، بختیار آشفته وبا کمر گشوده – نه بسته – رفت).

باکمرگشوده رفتن: کنایه از مضطرب وآشفته جایی رفتن.

۲- عبده ممد للری سیچه نمردی چارشنبه بیست ویکم خت گل بردی

(ای عبده محمد للری- نام منطقه ای است- چرا نمردی ؟ چهارشنبه بیست ویکم گل – استعاره از معشوق او ، خدابس – رابردی )

داستان واقعی عشق این دو نفر زیباست چون با مرگ خدابس وزندانی شدن عاشق این اشعار وترانه ها بر زبان ها مانده است.

۳- چارسوار چی گنج شیرویدن دم تش صیدال بک ومندنی فرهادجونبحش

(چهارسوار چون زنبور درشت درآتش آمدند، صیدال بک، ماندنی، فرهاد و جهان بخش ).

۴- حالوزال خواگوهه بس بگرین گوش اسبونتونه زین کنین ختون یراق پوش

(حالوزال خوب می گوید به او گوش بسپارید- بپذیرید- اسبانتان را زین کنید وزره بپوشید).

۵- سواری زدیر ایا اردیس به دیندا دروازنه بگشین بگوین بفرما

( سواری از دور می آیدو اردویش به دنبال اوست، دروازه را بگشایید وبگویید: بفرما)!!!

۳) شاعرانه های بهمن:

بهمن علاءالدین تنها خواننده ی فولکلوری نیست، او حافظه ی تاریخ وفولکلور قومی خود است. معلمی شعرشناس وشاعری آگاه که ادبیات دیروز وامروز قومش را به هم پیوند داد. او نیاز فردای گویشوران بختیاری را بخوبی می دانست و همین هدف اورا در عزمش استوارترنمود.

ترانه ها وتصنیف هایی چون: مینا بنوش، خروس خون، تی به ره ودیمه ( از هی جار )، کوگ تاراز، هیاری، سحرناز، بی وفا، یاریار، ستین دل، بی قرار وآواز ( از نوار تاراز ) از توان ادبی او درساخت کلام دل نشین ،هدفمند ومتعهدش سخن می گوید.قدرت او در به کار گیری آرایه های ادبی ، فنون بلاغت وسخنوری وواژگان فصیح در این دل سروده ها نمایان است. به قطعه ی « دیمه» نگاهی بیفکنیم:

مو تیام تش ایزنه سی دیدن تو ( چشمان من برای دیدن توآتش می زند – شوق دیدار تو دارد)

زنده مندم به خدا بابیدن تو ( با بودن تو زنده مانده ام)

چه خوه بیوی(بیای) ز ره وابا سفیده ( چه خوب است با سپیده از راه برسی)

بزنه افتو وابا رسیدن تو ( و آفتاب با رسیدن تو طلوع کند)

وی دیمه وای دیمه (ای دیمه ، ای دیمه )

اخم دنگل یکیمه …. (یار یک دانه ام را می خواهم )

بررسی این سروده در متن ومحتوا نمایانگر محبوب طلبی در ادب ایرانی است، آن گونه که پیشینیان گفته اند:

دیدن معشوق پسندیدنی است دیدنی دیدنی دیدنی است

کنایه ی هنری « تش زیدن تی » (آتش زدن چشم) به معنای اوج خواهش برای دیدار و دیدن یار است ، زنده ماندن عاشق تنها یک دلیل دارد آن هم : « زنده مندم به خدا با بیدن تو» ( زنده ماندم به خدا با بودن تو) .

بیت دوم هنرمندانه گفته است:

ای کاش یارمسافر با سپیده وفجر از راه برسد وباحضور او خورشید طلوع کند، چون بهانه ی طلوع چیزی جز رسیدن وآمدن یار ومعشوق است.از نظرفنون ادبی آرایه ی حسن تعلیل ( بهانگی نیکو) دراین مصرع دیده می شود.

یا دراین قطعه ی «هیاری» چه اندازه می توان از عنصر تخیل وگوهر اصلی شعر، خیال پردازی ، بهره برد:

کر وری گِو دی وری شو به کمینه ( پسربرخیز، برادر برخیز شب به کمین نشسته است)

مر گمونت کد بسته (بستن ) صو تا پسینه ( گمان می کنی صبح تا عصر کمر بستن است)

هرکه عاشق بو شوو رو نداره ( هرکه عاشق می شود شب وروز ندارد)

تک سوار قافله کی انشینه ( تک سوار قافله کی منشیند)؟

آسمون تش نها به صحرا اُن اسوسه ( آسمان به صحرا آتش نهاده است و در حال سوختن است)

نرمه بارونی اخو خاک بووسه ( باران نرمی می خواهد خاک را ببوسد)

کرجقلیله خور کن که جم آبون ( ای پسر، پسران را خبرکن که جمع شوند)

تا بوازیم هم زنو هل هله کوسه …. ( تا از نو « هل هل کوسه » را بازی کنیم)….

در اندیشه ی شاعر« شب » چونان کسی است که به کمین نشسته وآماده است که هر لحظه به طعمه ی خود حمله برد، این همان استعاره ی مکنیه یا آرایه ی « تشخیص » یا « جان بخشی » personification است. عاشق شب وروز را نمی شناسد چون جنون وعاشقی از یک تبارند، عاشق تک سوار بی قراری است که شب وروز از پای نمی نشیند .

شاعر آسمان را با همان آرایه ی « جان بخشی » به کسی تشبیه نموده که به صحرا آتش زده است، خاک سوخته وتشنه است وآسمان با بی رحمی اش امان او را بریده تنها چاره ی این دل سوخته ( دل شاعر) باران نرم وجان بخشی است که با بوسه ی نوازشگر خود خاک تشنه را ببوسد واورا از این سوختگی نجات دهد.

بیت بعد تکمیلی برای تشنگی خاک است، خاک تشنه منتظر باران است ودر آیین ایل دعای باران خواهی « هل هله کوسه » است.

این سخنان از دانایی وتوانایی شاعر وخواننده ی بزرگ بختیاری واستاد یگانه ی آواز بختیاری نشان دارد.

۴) آداب ورسوم ایل:

وقتی که مجموعه ی کارهای شگرف وماندگار استادآواز وموسیقی فولکلوری قوم پرآوازه ی بختیاری را بررسی کنیم ، می بینیم که در آثار بهمن علاءالدین بسیاری از آداب ورسوم ایل بختیاری از زبان شاعر ونای خواننده بیان می شود که به بخشی از آنها اشاره می شود:

الف) هیاری hayâri ( همیاری ):

بختیاریان در زندگی ( عروسی وعزا ) ، کوچ، کشاورزی، شیردوشی از روح تعاون وهمیاری بالایی برخوردارند که برخی زنانه ودسته ای مردانه اند. درشعر « هیاری» این آیین ها بیان می شوند:

بنگ بکن تاکه پیایل بیان هیاری آخه مال ره بار ونه جا وارگه پاری

( بانگ سرده تا مردان برای همیاری بیایند، چون مال رفت تا جای بارگاه- بارانداز- پارسالی منزل کند).

دُر توهم واکن تشه دیلق به پا کن ار کمک اخوی وری جار وهیار کن

( دختر هم آتش سوزان را برافروز، اگرکمک می خواهی برخیز و کمک بخواه )

دُرگله جم کن وابا خت دورچاله هیوه بیارین بچله دیندا نیا کن

( دختران را با خود دور آتشدان جمع کن، هیزم بیاورید وبچه ها را عقب جلو کن).

ب) هل هله کوسه :

«هل هله کوسه» یا« کل علی کوسه » آیینی برای باران خواهی است که شادروان علاءالدین از آن غافل نبود ودر ترانه ی « هیاری » آن را گوش زد کرده است:

کرجقلیله خور کن که جم آبون تا بوازیم هم زنو هل هله کوسه

( ای پسر، پسران را خبرکن تا جمع شوند واز نو « هل هل کوسه » را بازی کنیم).

پ) رقص وشادی ( چوپی وسرناز) :

کاشکی یه سال همه مالا بار بونن کل یک بنگ بکنیم که بهونانه بزنن کل یک

(ای کاش سالی همه ی عشایر کنار هم بار بیندازند، بانگ بزنیم تا سیاه چادرهارا کنارهم برپا کنیم).

شوکه اوی یه تش تنگی بزنیم منه چاله دست یکه بگریم و جاربزنیم همه ماله

( شب شد، آتش کنده ای در آتشدان بگذاریم، دست همدیگر را گرفته وهمه ی مال را صدا کنیم).

کربگهین میشکاله هف بکنه به منه ساز دوربگریم وبوازیم گو همه چوپی وسرناز….

( پسر نوازنده را بگویید در ساز بدمد، حلقه گرفته و چوپی وسرناز برقصیم).

چوپی وسرناز نغمه هایی در رقص بختیاری است که با نوع آهنگ ومقام های موسیقی سنتی ایرانی رقص ویژه ای دارد.

۵) دنیای بهمن:

شاید سروده های بهمن نوعی « حسب حال» وبیان خواسته ها وآرمان های شاعراست که با هماهنگی موسیقی وآواز برای زبان حال او در این دنیای پر « دنگ وفنگ» است، شاید ناکامی ها وگله های او از زندگی واضطراب ها وتشویش هایی که یک هنرمند وشاعر را هیچگاه نمی توان شناخت.شعر « بی وفا» گلایه های بهمن از دنیای غدار وبی وفایی های زمانه است که عرصه را براو تنگ کرده است :

مو چنوو بختم بده طالم سیاهه هرچه که خووی کنم ایگن گناهه

(من چنان بد بخت وسیاه طالع هستم که هرچه خوبی می کنم می گویند گناه است).

خم برم دیه برم ایچو نواستم زندگونی چینوه دیه نخواستم

(می خواهم بروم دیگر این جا توقف نکنم ، زندگانی این گونه را دیگر نمی خواهم).

ای خدا بالا سری سیل زیر پات کن درد بی درمون مونه دیه دوا کن

( ای خدای بالای سرما زیر پایت نگاه کن، درد بی درمان مرا دیگر درمان کن)!!!

دوران پایانی عمر مسعود بختیاری با رنج ها وناملایماتی همراه بود و این سخنان « حسب حالی » است.

در سروده ی « برافتو» شاعر از ایام خوش گذشته حکایت می کند و روزهای آرمانی با یار بودن را درخواست می نماید:

تهنایی تش نها به منه جونم چه زم اخوی یه ولا ندونم

(تنهایی در جانم آتش نهاده است، نمی دانم از من چه می خواهی )؟

خوشاهمو روز که غم نداشتم به کی بگم ای خدا که دی اُروزا نیاهن

( خوشا روزی که غم نداشتم، ای خدا به که بگویم که آن روزها دیگر نمی آیند)؟

بیو که با خت بهاره یاری ایرنیاهی شو وروزم هردو سیاهن …

( بیا که باخود بهار را می آوری، اگر نیایی شب وروزم هر دو سیاه اند).

بیوتاجوونی نرهده هنی به بنگ دلا هم صدا وابویم

( بیا تا هنوز جوانی باقی است، به بانگ دل هایمان هم صدا شویم).

بفا نی کنه زندیی به کسی زیک سیچه اخوی جدا وابویم

( زندگی به کسی وفا نمی کند، چرا می خواهی از هم جداشویم)؟؟؟

قطعه ی حماسی وبی بدیل « چی چشمه» ( از نوار برافتو) پندی بزرگوارانه از این استاد برای وحدت واتحاد جامعه ی بختیاری است که زبان وبیانش به زمان بستگی ندارد و پیامی ماندگار برای گوش های پندنیوش است که به عنوان سخن آخر این جا بیان می شود:

بوین حالا دست به یک دادن جون سی یک دادن چندی آسونه

(ببین حالا به هم دست دادن و برای هم جان دادن چقدر آسان است)؟

بوین حالا وختی با یک بویم رندن دشمن چندی آسونه

(ببین حالا هنگامی با هم باشیم راندن دشمن چقدر آسان است)؟

دیه شو تاریک سی دیدن صحو تی به ره منشین ، ایبرت خو

(دیگر شب تاریک برای دیدن صبح ، چشم به راه منشین ، خوابت می برد).

ولا ای تری دی نگو نترم خت وری بدرو بیو چی افتو

( والله می توانی دیگر نگو نمی توانم ، خودت برخیز چون آفتاب بیرون بیا).

بیو که وابا یک یه عهدی بوندیم حالا که مونو تو چی خین یکیم

( بیا تا با هم عهدی ببندیم، حالاکه من وتو از یک خون هستیم ).

نوابنشینیم مو که ای ورستم حالا که مونو تو ستین یکیم

(نباید بنشینم، من برمی خیزم ، حالا که من وتو عزیز هم هستیم ).

دیه شو تاریک سی دیدن صحو تی به ره منشین ، ایبرت خو

ولا ای تری دی نگو نترم خت وری بدرو بیو چی افتو

توچی افتو خت وری بدرو چی چشمه وابوی نه چی گورو

(چون آفتاب برخیز وبیرون بیا ، چون چشمه باش نه چون مرداب )!

دیه شو تاریک سی دیدن صحو تی به ره منشین ، ایبرت خو

ولا ای تری دی نگو نترم خت وری بدرو بیو چی افتو

خلاصه ونتیجه گیری:

شادروان بهمن علاءالدین اسطوره ی بی بدیل آواز وترانه های فولکلوری بختیاری است که با همت خود وهمکارانش سعی کرد در عصر هجوم ملخ وار تهاجم فرهنگی غرب وزندگی ماشینی وشهرنشینی آهن ودود با سرایش وخوانش اشعار فولکلوری وبیان حماسه ی تاریخی بختیاری گام بردارد و در پاس داشت فرهنگ عامیانه ی قوم فرهنگ دوست وفرهنگ مدار ایرانی تبار بختیاری نقشی به سزا داشته باشد.

این هنرمند فقید درابعاد واژگانی، ترکیبی، نام گذاری آلبوم های ماندگار خویش، آداب ورسوم وباورها وپندهای ایلی بسیار نقش ،رینی کرده است ومی توان اورا استاد یگانه ی آواز بختیاری و احیاگرفولکلور مردم بختیاری زبان در عرصه ی موسیقی دانست.

پیش نهاد:

اگرچه ما همیشه پس از مرگ عزیزانمان بیش تر به قدر وجایگاه آنها پی می بریم وآنها را می ستاییم و این خود گناهی بزرگ است، اما ارج گذاری مقام ومنزلت شایان توجه این مفاخر وبزرگان نام آور بختیاری رسالتی است در جبران بخشی از کوتاهی ها و مافات .

این چهره ی ماندگار فرهنگ و موسیقی بختیاری به گردن همه ی بختیاریان و حتا غیر بختیاری ها حق بزرگی دارد . برای این هدف ، چند پیش نهاد به شرح زیر ارایه می گردد:

۱- نکوداشت وتبجیل این بزرگ مرد درمناطق بختیاری نشین به صورت همایش، چاپ کتاب، یادمان وتندیس یا نام گذاری مدرسه، بناهای فرهنگی ، خیابان ومیدان و… نوعی قدردانی از مقام وچند دهه خدمات اوست.

۲- ساخت فرهنگ سرای بزرگ « بهمن علاءالدین » در خوزستان به همت خیران و کمک های دولتی برای ترویج وپاس داشت این فرهنگ.

۳- ایجاد و مشخص کردن جایزه ی بزرگی به نام وی برای هنرمندان، شاعران، نویسندگان وکسانی که در ترویج موسیقی وفولکلور بختیاری همت می نمایند.

۴- چاپ تمبر یادبود استاد بهمن علاءالدین با کمک شرکت پست .

۵- ساخت برنامه ی تلویزیونی در مناطق بختیاری نشین ومعرفی علمی آثار وافکار ایشان.

۶- نام گذاری یکی از دانشکده های هنر وموسیقی در مناطق بختیاری نشین به نام وی.

۷- ایجاد یک وبگاه( سامانه ی ) اینترنتی به زبان های فارسی وانگلیسی برای آشنایی بیش تر مردم با وی.

این چنین باد.

پانوشت:

۱) البته استاد خیلی اهل کنسرت های داخلی وخارجی نبودند . ایشان آنقدر مناعت طبع داشتند که جویای نام ونان نبودند.

۲) گویا پیکر ایشان به رسم امانت در کرج به خاک سپرده شده است.تادرصورت صلاح دید در وقت لازم به دیار مسجد سلیمان منتقل شود

 

(خداوندروح این خواننده عزیزوروح عزیزومهربانم  علیرضا ودائی عزیزم که درسفر همراهم درایذه درتاریخ ۱۰/۰۲/۱۳۹۱راس ساعت ۳۰/۱۲ که براثرایست قلبی که دارفانی راوداگفت بیامرزدوازآفریننده همه موجودات هستی می خواهم که با شهدای دشت کربلامحشور شوند  .جهت سلامتی خودتان وهمه رفتگان وبخصوص افراد مورد نظر صلوات بفرستید)

واژه ی بختیاری

واژه ی بختیاری

این واژه و نام نیز بنابر اظهار نظر محققین درنوشته های تاریخی و جغرافیایی تا پیش از دوران صفویه دیده نشده و دلایل پیدایش و نامگذاری آن بگونه هایی بیان شده است از جمله اینکه مرحوم سردار اسعد از قول هرودوت مورخ معرف یونانی می نویسد (( بختیاری ها از نژاد و اصله قدیمی ایرانیانند که در انقلاب دوم دنیا که موجب نقل نفوس از نقطه ای به نقطه دیگر شده در جز احفاد نوح – علیه السلام – در اطراف عالم پراکنده شدند یعنی محل نزول سفینه که مرتفعات ارمنستان و جبل آرارات باشد رو به مشرق حرکت نمودند ارمنستان بعد از طوفان جز ایالت آران شده آران اصل و ریشه ایران است جماعتی از ایشان به جنوب رود جیحون که حالا بد خشی می نامند رسیدند چون اراضی وسیع و بی منازع بود در حقیقت بین النهرین واقع شده بود یعنی شمالش رود جیحون و در کنار رودخانه اختصاصی آنجا مسمی به دهاز بود به فال نیک گرفته بخت آر نامیدند به مرور بخت آر بختیار شد .

در مورد این گفته هرودوت تصور می رود ذکر واژه بختیاری سهو اشتباه باشد زیر این واژه تا قبل از حکومت صفویه کاربردی نداشته و در منابع دیده نشده است احتمال می رود واژه ای که هردوت به کاربرده باختریان بکتریها بوده که در ترجمه از متن اصلی آن را به صورت بختیاریها درج نموده باشند . سردار اسعد در مورد حکومت بر بختیاری می نویسد تاریخ بختیاری مبسوطا در این کتاب درج شده اما آنچه را که شفاها استماع کرده ام و دست به دست رسیده در اینجا ایراد می شود : تمام الوار بختیاری منقسم به دو تیره است یکی مهد بروزن احد و دیگری ولایتی مهد عبارتست از اکرادی که از جبل السماق شام آمده و در بختیاری منزل کرده اند اتابکان لرستان از آن طایفه می باشند و تا امروز هم ریاست با مهد است و هیچ وقت ریاست با ولایتی نبوده ولایتی طایفه ای باشند در بختیاری سکنا داشته اند .در برابر این اظهار نظر نیز چند مطلب متبادر به ذهن می شود نخست اینکه کلمه کرد نه به معنای طایفه یا قوم کرد معروف بلکه همان شبانان چادر نشین و کوچنده بوده ودر اصل طایفه مهاجر از جهت ریشه ای هم تبار لر و بختیاری بوده اند وم اینکه تمامی بختیاری ها از قوم کردهای مهاجر شامی نیستند بلکه اکثریت آنها پیش از مهاجرت اکراد از جبل السماق شام به خاک بختیاری وارد شده و سکونت کرده اند و گروهی دیگر از لورهای کوچک به خاک بختیاری مهاجرت کرده اند سوم موضوع ریاست داشتن همیشگی مهد محل تردید و تامل است مرحوم سردار ظفر نیز در تایید نوشته های سردار اسعد در یادداشتهای خود چنین می نویسد : مهد و ولایتی بختیاری دو نژادند چه آنها که از شام با فضلوی جد اتابکان آمده اند چه آنها که پس از استقرار اتابکان به حکومت لر بزرگ در آمدند در بختیاری مهد می گویند و آنها که اصلا نژاد لر بزرگ هستند ولایتی می گویند و مهد همه جا حکومت بر ولایتی داشت .

مرحوم علیقلی خان بختیاری سردار اسعد در جای دیگری از تاریخ خود تحت عنوان اصل و ریشه بختیاری می نویسد : (( طوایفی که سابقا از جبل السماق شام به ایران آمده بعضی در بختیاری و جماعتی در کهگلیویه مسکن کرده اند و عده ای هم در طول مدت نابود شده اند یک طایفه از ایشان موسوم به بختیاری بوده اند چنانکه امروزه یک تیره آنها معروف به بختیاروندند .

شادروان پژمان بختیاری بنا به روایت اونیچه می نویسد : باختر یعنی سرزمین بختیاران امروزی جایی بوده است بین عراق عرب همدان و فارس این همان منطقه ای است که اکنون جایگاه ایلهای بختیاری است و نام آن طایفه قطعا باختر بوده که با پس و پیش شدن حروف مبدل به بختیار گشته و در ادوار اسلامی با افزایش یای نسبت بختیاری گردیده است .

اوژن بختیاری نیز با توجه به نظریه ای که بعضی از مورخین در مورد یونانی بودن اصل بختیاری ابراز کرده اند می گوید : (( چون اسکندر بمرد کشور ایران بین سلوکیدها بطور ملوک الطوایفی تقسیم گردیده و هر دسته ای از لشکر اسکندر به طرفی پراکنده شدند از جمله یک عده از یونانیان در جبال و صحاری بختیاری که معقلی محکم داشت، سکونت اختیار نمودند و چون ایرانیان به آنها می گفتند که شما در فتح ایران هنری نکردند و بخت با شما یاری کرده است به اسم بختیاری معروف شدند رفته رفته این اسم برای آنها علم شد این گفته پذیرفتنی نیست زیرا علی قلی خان سردار اسعد در تاریخ بختیاری بر اساس و استناد به نوشته جهانگردان از درگیری بختیاریها و یونانیان مهاجم که گروه عمده آنان اسیران یونانی پیش از اسکندر و ساکن در بختیاری بوده اند بحث می کند و سرانجام گفته می شود که بختیاری های حکومت سلوکیها را در خاک بختیاری از بین بردند .

منبع نهایی: تاریخ ایذه و قوم بختیاری – دکتر منصورامانی

 

 

 

 

ضرب المثلهای بختیاری ۱

از آنجا که بررسی حالات روانی و شیوه زندگی و طرز برخوردها و پندارهای هر قومی   ازمطالعه در زبانزدهای آن قوم میسر است، آنان که در زندگی اقوام مختلف پژوهشی دارند مثلهای هر قوم را بعنوان کلید راه یابی به فرهنگ هر منطقه می دانند.  در این مرحله شاید بنظر کوچک و پیش پا افتاده بشمار آید اما بوجود آمدن هر یک از این ضرب المثلها در راستای ذوق و سلیقه و دانشوری و تجربه اندیشمندان شکل گرفته و نباید سرسری از آنها گذشت.

 

آدمی که مالس اِره، ایمونس هم اِره.

“کسی که مالش می رود، ایمانش هم می رود.”  کنایه از اینکه کسی که مالش به سرقت برود، ممکن است با مظنون شدن به این و آن، ایمانش هم از دست برود.

آدمیزاد، بونده بی باله.

“آدمیزاد (همانند) پرنده ای است بدون بال”.  کنایه از اینکه هر آینه ممکن است هجران و دوری برای انسان پیش آید.

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک                            دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم    (مولانا)

آربیز به قیلون اگو، دو سیلا داری.

“الک به قلیان می گوید: دو سوراخ داری”.  این مثل زمانی بکار میرود که کسی عیب و ایراد خود را نبیند و به دنبال عیب جویی از دیگران باشد.  (تیر را در چشم خودش نمی بیند، مو را در چشم دیگری می بیند.)

آردم بختم، آربیزم آوختم.

“آردم را الک کردم، (و) الکم را هم آویزان کردم”.  کنایه از اینکه همه کارهایم را انجام داده ام و دیگر کاری برای انجام دادن باقی نمانده است.

آسیو دراره، لوینه کپنه.

“آسیاب در می آورد (تولید می کند)، آسیابان (لوینه) می بلعد. (مصرف می کند)”.  این مثل را بیشتر در مورد تولید کنندگان و نان آوران خانه بکار می برند، زمانیکه مصرف کنندگان، رعایت اندازه و اعتدال را ننمایند.

ار اِخوی خاک کنی من سرت، برو سر یه تل بلندی.

“اگر (حتی) میخواهی خاک هم بر سر خودت بریزی، برو بالای یک تپه بلند”.  کنایه از بزرگ منشی و بلند همتی است.

ار بو خونه نیدی، اِدا شاهی ایکرد.

“اگر پدر خود را نمی دید، ادعای پادشاهی می کرد”.  این ضرب المثل در مورد افرادی که خیلی زود اصل و نصب خود را فراموش کرده و به دیگران تفاخر می کنند، بکار می رود.

ار جووم دهرست، السم نه پهرست.

“اگر پیراهنم پاره شد. اصلم نپرید (از بین نرفت)”.  این ضرب المثل بیانگر این نکته است که فقر و تنگدستی، اصالت خانوادگی و ارزشهای اصیل را از بین نمی برد.

ار خومه نیدیه، گو رشید خوی دارم.

“اگر خودم را ندیده ای، برادر رشید خوبی دارم”.  این ضرب المثل درباره کسانی به کار میرود که بیش از آنچه به توانائی های خود تکیه کنند، متکی به توانایی دیگران می شوند.

ار دنیانه او بو وره، فلونینه خو ابره.

“اگر دنیا را آب ببرد، فلانی را خواب می برد”.  در مورد بی تفاوتی برخی افراد بکار می رود که کاری به مسائل پیرامون خود ندارند.

ار کوگ نکنه قهقه بیجا، کی دونه کوگ کیه کرده جا؟

“اگر کبک قهقه بیجا نکند، چه کسی میداند که کجا جای گرفته است”؟   در مورد افرادی به کار میرود که با طرح مسائلشان باعث افشای راز و رمز خود می شوند و به اصطلاح عسس مرا بگیر راه می اندازند.

ار لیشم، گوشت میشم.

“اگر زشت هستم، گوشت میش هستم”.  یعنی ماهیتم خوب است، هر چند که ظاهرم بد باشد. اصل هم ماهیت هر چیز است.

ار نبو امری ز حق، نیفته بلگی ز درخت.

“اگر امر حضرت حق نباشد، برگی از درخت نمی افتد”.  این مثل بیانگر آن است که هیچ امری در جهان حادث نمیشود، مگر به خواست خداوند یکتا.

ار نخردیم نون گندم، اما دیدیم دست مردم.

“اگر نخوردیم نان گندم، اما دیدم دست مردم”.  یعنی اگر خودمان کاری را تجربه نکرده ایم، ولی با توجه به تجربیات دیگران با آن آشنایی داریم.

اسب پیش کشینه که دندوناس نیشمارن.

“دندانهای اسب پیشکشی را که نمی شمارند”.  این ضرب المثل بیانگر آن است که اگر هدیه و پیشکش را به کسی بدهند، نباید در صدد ایراد گرفتن از آن برآید.

افتو زی همو چو که دُز دلس خواست.

“آفتاب همان جایی تابید که دلخواه دزد بود”.  فراهم شدن شرایط برای فرد خطاکار، کمال آرزوی اوست.

الس کار پدره، که مادر رهگذره.

“اصل کار پدره، که مادر رهگذره”.  این ضرب المثل “اصل” و “ریشه” انتقال صفات را، “پدر” میداند. اصلی که نظام قبیله ای پدر سالار بر آن متکی است.

امساله نه هر ساله.

“امسال، مثل هر سال نیست”.  در فارسی: این تو بمیری، آن تو بمیری نیست.

اورشم که خوار ابو، پیوند هر و گا ابو.

“ابریشم که خوار و بی ارزش میشود، به خر و گاو آویزان میشود”.  هر گاه ارزش واقعی چیزی درک نشود، مورد بی اعتنایی قرار میگیرد.

او سرد رهدم سر دستس.

“آب سرد روی دستش ریختم”.  در مقام نا امید کردن افراد به کار می رود.  در فارسی: آب پاکی روی دست کسی ریختن.

اولاد کابهلی، چنسون و پانالن، چنسون ز پهلی.

“اولاد کابهلی (کاکا بهلول)، تعدادیشان از پا می نالند، تعدادیشان از پهلو”.  در مورد افراد خانواده یا فامیلی به کار میرود که هر یک از دردی و بیماریی شکوه داشته باشند.

ایبیزیس و ایبینیس.

“الکش می کنی و آنرا می بینی”.  یعنی پس از تجربه کردن به حرف من خواهی رسید.

ایما که سالنه پائیدیم، ماهنم پائیم.

“ما که سال را پائیدیم، ماه را هم می پائیم”.  ما که در انتظار انجام کاری، سالی را به انتظار نشسته و صبر کرده ایم ماهی دیگر را هم منتظر می مانیم.

ای نونی مو مهمونم، یو چو و یو همبونم.

“اگر نمی دانی من مهمانم، این چوب و این هم انبانم”.  یعنی از لوازم و بار و بنه ام بدان که من مهمان هستم. یعنی میتوان از آثار و شواهد چیزی پی به نیات و اهداف بوجود آورنده آن برد.

ای هوسه، یه دفه بسه.

“اگر هوسه، یکدفعه بسه”.  اگر از روی هوی و هوس کاری صورت بگیرد، همان یکبار کافی است.

باد بسکه خوهه، بادبزن هم اوفته گلس.

“باد از بس خوب است، بادبزن هم همراهیش می کند”.  در خصوص حمایت فردی شرور و ناباب از فردی شرورتر و نابابتر بکار می رود.

بالا جام نی، دو من نی نشینم.

“بالا جایم نیست، پائین (هم) نمی نشینم”.  اینکه اگر نتوانم بالا بنشینم، پائین هم نخواهم نشست.

بجور جاته، بنه پاته.

“(اول) جایت را پیدا کن، (سپس) پایت را بگذار”.  این ضرب المثل در مورد افرادی بکار میرود که دست به کارهای نسنجیده ای می زنند. بیشتر در زمینه دقت کردن در امر ازدواج بکار میرود.

بچه یا واریش بووس بجهمه یا ترنه دا.

“بچه یا باید از ریش پدر حساب ببرد یا از گیس مادر”.  این ضرب المثل در زمینه تربیت کودکان است، و بیانگر این نکته است که به هر حال کودک باید حرف شنوی از یکی از والدین داشته باشد، تا در تربیت او خللی وارد نشود.

بد الس وفا نکرد، الس دار خطا نکرد.

“بد اصل وفا نکرد، اصل دار خطا نکرد”.  این ضرب المثل در مورد تأثیر اصالت خانوادگی افراد در عدم انجام کارهای خلاف بکار میرود. یعنی افراد با اصالت خطا نمی کنند و افراد بد اصالت نیز وفا نخواهند کرد.

برد سر جا خوس سنگینه.

“سنگ سر جایش سنگین است”.  کنایه از اینکه افراد در مقام واقعی خود، دارای وقار و ارزش می باشند.

برد گهپ نشونه نزیدنه.

“سنگ بزرگ نشانه نزدن است”.

این مثل بیانگر آن است که دادن وعده های غیر معقول و اغراق آمیز به معنای عملی نشدن آنهاست.

بردیم به آسماری، دست زدینم نی ورداری.  (آسماری نام کوهی است به ارتفاع تقریبی ۲۰۰۰ متر در جنوب شرقی مسجد سلیمان.)

“مرا بردی (تا کوه) آسماری، دست از دنبال کردنم برنمیداری”.  در مورد کینه توزی برخی از افراد بکار میرود، که بیش از حد انتقامجویی می کنند.

برزگر که وامهنه، داس کل و تیز اکنه.

“برزگر که خسته می شود، داس را کند و تیز می کند”. (داس را مقصر می داند)  در مورد بهانه جویی و دلیل تراشی بی مورد بکار میرود.

برو یه جا که بخوننت، نه چو وردارن بروننت.

“برو جایی که بخوانندت (پذیرایت باشند) نه (جایی که) چوب بردارند و برانندت (بیرونت کنند)”.  یعنی برو جایی که حرمتت را بجا آورند، نه مورد بی اعتنایی قرار گیری.

بره نر و کله نی خوسه.

“بره نر در آغل نمی خوابد”.  این ضرب المثل در مورد اهمیت داشتن فرزندان پسر بکار میرود و بیانگر آن است که به هر حال آنان به کاری مشغول شده و در خانه نمی مانند.

بز که اجل گهرس، نونا شونه خوره.

“بزی که اجلش برسد، نانهای چوپان را می خورد”.  انجام کارهای غیر منطقی، موجب هلاکت خواهد شد.

بو دام ز دالوم ایا.

“بوی مادرم از مادربزرگم می آید”.  این ضرب المثل به نقش توارث در انتقال صفات و خصایص اشاره دارد.

چونکه گل رفت و گلستان شد خراب                              بوی گل را از چه جوییم از گلاب

بونده بد سر درخت بد انشینه.

“پرنده بد، بر روی درخت بد می نشیند”. در فارسی: کند همجنس با همجنس با پرواز.

بونه و دل، جنگ کردن آسون.

“بهانه به دل، جنگ کردن آسان”.  یعنی چنانچه بهانه ای در دل وجود داشته باشد، به دنبال آن جنگ کردن و ایجاد بحران و درگیری آسان خواهد بود.

بنگشته بردن باغ بهشت، گهد ولات ولات.

“گنجشک را بردند به باغ بهشت، گفت: ولایت ولایت (وطن)”.  این ضرب المثل علاقه به وطن را بیان می کند، هر چند که نسبت به دیگر مناطق موقعیت بهتر و برتری نداشته باشد.

به بنگشت گهدن سوکی یا سنگین؟ گهد: سوک، سنگینیم دس خمه.

“به گنجشک گفتند: سبکی یا سنگین؟ گفت: سبک، سنگینم دست خودم هست”.  بیانگر این نکته است که حفظ وقار و ارزش افراد به اراده و عملکرد خودشان بستگی دارد.

به توشمال گهدن ساز بزه، گو تنگه پام خاره.

“به نوازنده گفتند: ساز بزن. گفت: کف پایم میخارد”.  این ضرب المثل زمانی به کار میرود که کسی جهت عدم انجام کاری بهانه جویی کند.

به خرس گهدن، حرف بزن، گهد: پمبلاپف.

“به خرس گفتند حرف بزن. گفت: پملاپف”.  به افرادی که قادر به بیان سنجیده و متین مطالبشان نیستند، اطلاق می شود.

به شیطون گهدن خدا بوته بیامرزه، گهد چی که نیبو.

“به شیطان گفتند خدا پدرت را بیامرزد. گفت: چیزی که نمی شود”.  درباره افرادی به کار میرود که کمتر امیدی به هدایت و آمرزش آنان می رود.

به کور گهدن چه اخی؟ گهد دو تیه روشن.

“به کور گفتند چه میخوانی؟ گفت: دو چشم روشن”.  این ضرب المثل در بیان آرزوهای بدیهی بکار می رود.

به میش اگو بجه، به گرگ اگو بگهرس.

“به میش می گوید: بدو، به گرگ می گوید: بگیرش”.  در مورد افرادی به کار میرود که دو دوزه بازی می کنند و به اصطلاح هم رفیق دزدند، هم شریک قافله.

بهودارو بی بهو، هی ایکنن بهو، بهو.

“پدر دار و بی پدر، هی فریاد می زنند: پدر، پدر”.  نظیر: دارا و ندار، هر دو می نالند.

بهیگ ز هونه بو تی نداشت، گهدن من ره قلاتیسه درورد.

“عروس از خانه پدر چشم نداشت. گفتند: بین راه کلاغ چشمش را در آورد”.  این ضرب المثل در مورد افرادی به کار میرود که با دلایل واهی سعی در پنهان کردن نقایص دارند.

بهیگ که بونه و دله، اگه خروس پام تلنی.

“عروس که بهانه به دل دارد، می گوید خروس پایم را له کرد”.  در مقام بهانه در دل داشتن و دنبال دست آویز بودن برای بروز آن بکار می رود.

بهیگ وقتی گشنس ابو، آش عروسیس یا یادس.

“عروس وقتی گرسنه اش می شود، آش عروسی اش یادش می آید”.  کنایه از این است که انسان در سختی ها، یاد ایام خوش گذشته می افتد.

بهیگه و هونه بیوزما، بعداً بفشنس که.

“عروس را در خانه آزمایش کن، سپس او را به کوه بفرست”.  پس از حصول اطمینان از توانایی و استعداد افراد باید آنان را به کار گمارد.

بید ای تهله، سایه س شرینه.

“بید اگر (خودش) تلخ است، سایه اش شیرین است”.  این ضرب المثل بیانگر آن است که باید در مقام قضاوت به خصوصیات نیک و بد هر دو توجه داشت.

بیو کولم پات پتیه.

بیا روی پشتم سوار شو که پایت برهنه است.

مقصود آدمهائی است که زیاد پرتوقع می باشند و همیشه انتظار دارند که دیگران خود را فدای آنها بکنند.

یکی گهد یه روز دیت بخیر،  گهدم مو امروزم خوب نید تو از یه روزدی حرف ایزنی.

یکی گفت یک روز دیگرت بخیر باشد گفتم من امروزم خوب نیست تو از یک روز دیگر سخن  می گوئی.

اشاره به کسانی است که نمی خواهند برای کسی کاری انجام بدهند و طفره می روند.

 آدم دروگو دشمن خدایه.

آدم دروغگو دشمن خداست.

( این مثل در مکالمات روزمره فارسی نیز به همین صورت وجود دارد).

 آشپز که دو تا بو یا سور ای بو یا بی نمک.

 آشپز که دوتا باشد غذا یا شور میشود یا بی نمک.

درباره کارهائی است که بصورت نامنظم بدست چند نفر انجام گیرد که درست از آب در نیاید.

 زهرا نبو سکینه ، مکه نبو مدینه.

زهرا نباشد بجایش سکینه ، مکه نباشد بجایش مدینه.

اگر زهرا نبود سکینه بچایش ، اگر مکه نباشد مدینه بجایش.

کنایه از مثل معروف اگر بلال مرد مگر دیگر اذان گو نیست.

 مرغی که انجیر ایخوره نوکس کجه .

مرغی که انجیر میخورد نوکش کج است.

اشاره به این شعر:

کار هر بز نیست خرمن کوفتن                   گاو نر می خواهد و مرد کهن

یه سگی بید آسیونه ای لست ، یه سگ دی وید او سگنه ای لست.

یک سگی بود آسیا را می لیسید.  سگ دیگری آمد آن سگ را می لیسید.

 مصداق گدا به گدا رحمت به خدا.

بورچال که هیرنه نسم مال در ارن.

گاو پیشانی سفید که نعره میکشد نصف آبادی فرار می کنند.

اشاره به طبل میان تهی و آدمهای ترسو.

آدم خش مامله شریک مال مردمه.

آدم خوش معامله شریک مال مردم است.

هر کی سوار هر مردم وابید زید پیاده ای بو.

هر که سوار خر مردم شد زود پیاده میشود.

برای همیشه نمی شود مردم را بفریبی و با مال مردم زندگی کنی.

سگ  دسس ایشکنه سیچه دیمس ای بندین.

سگ دستهایش می شکند چرا دمش را می بندید.

اشاره به کسانی است که هر کاری را بجای خود انجام نمی دهند.

پیش بارون و کپنک .

قبل از فرا رسیدن باران نمد پوشیدن .

کنایه از تعجیل در کاری و شروع به عملی که هنوز فصل آن نرسیده است.

یا پیش از اجل به سراغ مرگ رفتن.

زینه راضی ، میره راضی ، گور بو قاضی .

 زن راضی مرد هم راضی گور پدر قاضی.

اگر دو نفر طرف معامله با هم راضی باشند دیگران دخالتشان بیمورد است.

کور و شل ایگو کارانه بکن .

کور به شل می گوید کارها را بکن .

اشاره به اینکه کار را به نا اهلش سپردن.

کچلی زیر می نا کوری تل صهرا.

کچلی در زیر سرپوش پیدا نیست و کوری هم در صحرای وسیع و آزاد.

شعر من و مرگ فقرا ، ننگ بزرگان             این هر سه متاعی است که آوازه ندارد.

آدم گن ز سرچشمه اوایخوره .

آدم گند از سرچشمه آب می خورد.

سیب سرخ برای دست چلاق خوب است.

الک بگر و نیات هر طور و تو نیشتن و اونون بنیر .

غربال بگیر جلو رویت هر طور دیگران بتو نگاه کردند به آنها بنگر.

اشاره به اینکه هر کس را بر حسب رفتاری که با تو دارد با او عمل کن.

دو هدر و دا ایبره گور و گا .

دختر به مادر می برد و گوساله به گاو.

هر کس به اصل خود رجوع می کند.

 تا مال و ای واره ، اره و ای داره .

تا خانواده در این منزلگاه است ، اره بالای سرشان آویزان است.

اشاره به اینکه تا رفتار تو بد است توقع خوبی نداشته باش.

شاد اوید مهمون ، با لاش بخورم نون.

شاد آمد مهمان که از پرتو او نان بخورم.

رزق مهمان پیش از خودش می رسد ( اشاره به مهمان نوازی مردم بختیاری).

هر کی گپی نداره واسا بردی نشینه .

هر کس بزرگی بالای سرش نیست باید در سایه سنگی بنشیند.

اندرز بزرگان را رهنمای زندگی قراردادن و به آنان تکیه کردن.

بز شل نیار و نیبو.

بز شل هرگز جلو گله نمی رود.

کار هر بز نیست خرمن کوفتن                گاو نر می خواهی و مرد کهن

بجور جاته بنه پاته .

اول جایت را پیدا کن   بعد پایت را بنه .

جائی بنشین که بر نخیزانندت.

سگ پیر گله ای نیبو.

سگ پیر بدرد گله بانی نمی خورد.

کار جوانان به جوانان گذار.

گرگ زی و گله دارون      خاک من سر یک دارون .

گرگ زد به گله داران          خاک بر سر کسی که یک گوسفند دارد.

در خانه مور شبنمی طوفان است.

بزن و پا خوس ایزنن و دار میش و پا خوس .

بز را بپای خودش می زنند بدار و میش را هم با پای خودش.

من اگر نیکم اگر بد، تو برو خود را باش              که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت

هر نخریده سیچه آخورس بستن .

خر نخریده چرا آخور برایش درست کردند.

اشاره به آدم های عجول که پیش از مرگ به مسلخ می روند.

آدم کور بهتر و حونه خوس ره ای بره .

آدم کور بهتر راه خانه خودش را می داند.

هر کس در کار خودش خبره تر است.

تا رهی نری مردنه نی آزمائی .

تا راهی نروی مرد را نمی آزمائی.

مرد در سفر شناخته می شود.

مو پولم ، ایسا رهگذ ر.

من پل هستم و شما رهگذرید.

اشاره به اینکه من در اینجا حق آب و خاک دارم.

 بز که اجلس ایا نون شون ایخوره.

بز که اجلش می آید نان شبان را می خورد.

چون نمک خوردی نمکدان را مشکن.

 اصل دار خطا نکرد       بی اصل وفا نکرد.

کسی که اصالت دارد خطا نمی کند و کسی که بی اصل است از او توقع وفا نباید داشت.

 نطفه پاک بباید که شود قابل فیض           ورنه هر سنگ و گلی لوءلوء و مرجان نشود

 مار تا صاف نوابو مین سیلاس نیره .

مار تا صاف نشود در سوراخش نمی رود.

راستی کن که راستان رستند.

 ای ییزی ، ای بینی .

آرد را می بیزی و بعدش را هم می بینی.

روزی که بر من و تو وزد باد مهرگان              آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست

قرض خشی و لرزس نیرزه .

وامی که در هنگام شادی می گیری به لرزه پس دادنش نمی ارزد .

وام نستانم اگر وعده قیامت باشد.

چو رو کردن ز چپو بتره.

دروغ و راست کردن از غارت اموال بدتر است.

کیونو دلس خشه ،‌ رنگ سورس ز تشه .

کدبانو دلش خوش است ، اما رنگ سرخش از آتش است.

کنایه از کسی است که با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارد.

 میش که نبو بزن ایگون عبدالکریم.

میش که نباشد به بز می گویند عبدالکریم.

چو بیشه تهی گردد از نره شیر                 شغال بداندیش گردد دلیر

گیوه کش هی پاس پتیه.

گیوه کش همیشه پایش برهنه است.

کوزه گر همیشه از کوزه شکسته آب می خورد.

 دزه بن هورن نتری بگری .

دزد ته خور ( خورجین ) را نمی توانی بگیری.

کنایه از دزد خانگی است.

 کیکنید ، چرنید گد خروس پامه تلنید.

جیغ زد ، فریاد کرد گفت خروس پایم را لگد کرد.

کنایه از بهانه جوییها و شکوه های بی اساس بعضی آدمها.

 صهرا که اری اگوی ، اخندی هونه که ایاهی درس ای بندی.

بیرون که می روی می گوئی و می خندی ولی بخانه که بر می گردی درش را می بندی (یعنی زبانت را می بندی ).

یار دارا بودن و دل با سکندر داشتن.

بوس خوه که خوس خوه.

پدرش خوب است که خودش خوب است.

پسر کو ندارد نشان از پدر               تو بیگانه خوانش مخوانش پسر .

ار هزار لیشم هی گوشت مبشم .

اگر هزار که بدم             بالاخره گوشت میشم .

اصل خوب بالاخره خودش را نشان می دهد .

 میمون دیر مجال شومس وا خوسه.

مهمان دید هنگام شامش با خودش می باشد.

کنایه از وقت شناسی است.

 باد اورد خدا سی هوشه چین.

باد را خداوند برای خوشه چین آورد.

رزق را روزی رسان پر می دهد.

گرگ که پیر ایبو سگ وش ایخنده .

گرگ که پیر می شود سگ به او می خندد.

چون پیرشدی حافظ از میکده بیرون شو          رندی و خراباتی در عهد شباب اولی.

سر کچل مندیره تونگره .

سرکچل منتظر یک ضربه انگشت است که خون بیاید.

آدم بهانه گیر منتظر یک فرصت کوچک است.

نه کور حیا داره نه اورو صدا.

نه کور حیا دارد نه آب رودخانه صدا.

اصل بد نیکو نگردد هرکه بنیادش بد است.

درخت ز ریشه خوش کرم ایزنه.

درخت از ریشه خودش کرم می زند.

کرم درخت از خود درخت است.

یه کاری بکن سی صواو      نه سیخ بسوسه نه کواو.

کاری بکن بهر صواب                نه سیخ بسوزد نه کباب

یکی نیگو هی هالو خرت و چند .

کسی نمی گوید ای دائی خرت را به چند می فروشی.

یعنی کسی از حال ما نمی پرسد.

روغن آبید تو کست و گل.

روغن شد و به زمین رفت.

کنایه از گم شدن ناگهانی.

اجاقس روشن وابید.

اجاقش روشن شد.

بچه دار شد.

 آرتم بختم آربیزن دار کردم.

آرد را بیختم و آرد بیز را آویزان کردم.

یعنی دیگر جوانی را پشت سر گذاشتم.

کانداشت یه چی داشت.

آقا ندار صاحب چیزی شد.

کنایه از آدم نو کیسه است.

سی مسا ایگریوه نه سی نسا.

برای مسها گریه می کند نه برای نسا خانم

قربان بند کیفتم           تا پول داری رفیقتم.

 

هر همو هره پالونس آلشت اویده.

خر همان خر است پالانش عوض شده است.

خر عیسی گرش به مکه برند        چون بیاید هنوز خر باشد.

 کر خو مال میراث سی چنسه     کر لیشم مال میراث سی چنسه

فرزند خوب ارث و مال را برای چه می خواهد و فرزند بد هم ارث و مال را برای چه میخواهد

میراث پدر خواهی علم پدر آموز          کاین مال پدر خرج توان کرد به یک روز

بردیم و آسماری هنی دست زدینم نی ورداری.

مرا به کوه آسماری بردی هنوز دست از دنبالم بر نمی داری.

یعنی بیچاره ام کردی و دیگر ولم نمی کنی ( کوه آسماری نزدیک مسجد سلیمان است ).

پهنه داس و دس گلو

پیه را به دست گربه داد.

کنایه از کسانی که قافیه زندگی را می بازند.

دلته بنه به دلدون      آرتت یکو و همبون.

دلت را در سینه بگذار و آردت را در انبان.

یعنی هر چیز را بجای خودش بگذار و خیالت را راحت کن.

کور به کور ایگو زرتم و تیات .

کور به کور می گوید تف به چشمانت.

این ضرب المثل مترادف : سیخ به سیخ چی می گوید صل علی.

یعنی کسی که خودش عیبی دارد عیب دیگران را می گوید.

میراث خرس و کفتار ایگرده.

ارث خرس به کفتار می رسد.

کند همجنس با همجنس پرواز          کبوتر با کبوتر باز با باز.

سگ که چاق ایبو مر گوشتس ایخورن.

اگر سگ چاق شد که گوشتش را نمی خورند.

آدم پست اگر دنیا را به آدم بدهد ارزش ندارد.

گدا گردو داد آدم اشکمو نداد.

گدای دوره گرد بخشش دارد ولی آدم شکمو بخشش ندارد.

آدم شکمو همه چیز را برای خودش می خواهد.

یکی یه دونه یا شل ایبو یا دیونه.

یکی یک دانه یا شل میشود یا دیوانه .

بچه که در خانه یکی باشد لوس بار می آید و بدرد زندگی نمی خورد.

اونو که بیدن ته گرهدن         اونو که نبیدن ری گرهدن .

آنها که بودند ته نشستند و آنها که نبودند رو آمدند.

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان         طوق زرین همه بر گردن خر می بینم.

هونه مبا بی کهخدا        احمد ره مهمد به جاس .

خانه بی سرپرست نباشد           احمد رفت محمد بجایش .

خدا نکند خانه بدون سرپرست باشد ، اگر احمد رفت محمد بجایش بماند.

ارجوم کهنه تره         اصلم کلنتره .

اگر پیرهنم کهنه تر است ولی اصلم کلانتر است.

این مثل مترادف است با : اگر از اسب افتادم           از اصل نیفتادم.

اگر فقیر شدم ولی روحم بی نیاز است.

ار جوم درسته          اصلم نپهرسته .

اگر پیراهنم پاره شد  ولی اصلم از بین نرفته.

اگر فقیر شدم ولی اصلم را از دست نداده ام.

ار بوسه نیدبی ادعا شاهی ایکرد.

اگر پدرش را ندیده بود ادعای شاهی می کرد.

هر کس پا را بحد گلیم اش باید دراز کند.

خدا هر نه دی که شاخ بس نداد.

خدا خر را شناخت که شاخش نداد.

بگو سگ چو بگر دس.

چو نام سگ بری چوبی بدست آر.

رو بجائی که بخوننت        نه جائی که چو ور دارن بروننت.

بجائی برو که با آغوش باز بپذیرندت تو      نه جائی که چوب بردارند و برانندت.

احمد ایره ممد ایاهه.

احمد می رود محمد می آید.

کنایه از مزاحمت است.

کر واخوس ری زمین بو.

پسر باید خودش روی زمین باشد.

هر کس باید متکی بخود باشد و روی پای خود بایستد.

سنگین بیو سنگین برو.

سنگین بیا سنگین برو.

هیچوقت وقار خود را از دست نده تا عزیز باشی.

شیرین برو   شیرین بیو.

شیرین برو شیرین بیا.

کمتر برو کمتر بیا تا احترامت همیشه بر جا باشد.

 

برگرفته از کتاب ضرب المثلهای بختیاری دکتر کیانوش کیانی هفت لنگ

ضرب المثلهای بختیاری ۲

ضرب المثلهای بختیاری ۲

 


میمون دیر مجال شومس وا خوسه.

مهمان دید هنگام شامش با خودش می باشد.

کنایه از وقت شناسی است.

 باد اورد خدا سی هوشه چین.

باد را خداوند برای خوشه چین آورد.

رزق را روزی رسان پر می دهد.

گرگ که پیر ایبو سگ وش ایخنده .

گرگ که پیر می شود سگ به او می خندد.

چون پیرشدی حافظ از میکده بیرون شو          رندی و خراباتی در عهد شباب اولی.

سر کچل مندیره تونگره .

سرکچل منتظر یک ضربه انگشت است که خون بیاید.

آدم بهانه گیر منتظر یک فرصت کوچک است.

نه کور حیا داره نه اورو صدا.

نه کور حیا دارد نه آب رودخانه صدا.

اصل بد نیکو نگردد هرکه بنیادش بد است.

درخت ز ریشه خوش کرم ایزنه.

درخت از ریشه خودش کرم می زند.

کرم درخت از خود درخت است.

یه کاری بکن سی صواو      نه سیخ بسوسه نه کواو.

کاری بکن بهر صواب                نه سیخ بسوزد نه کباب

 

یکی نیگو هی هالو خرت و چند .

کسی نمی گوید ای دائی خرت را به چند می فروشی.

یعنی کسی از حال ما نمی پرسد.

روغن آبید تو کست و گل.

روغن شد و به زمین رفت.

کنایه از گم شدن ناگهانی.

اجاقس روشن وابید.

اجاقش روشن شد.

بچه دار شد.

 آرتم بختم آربیزن دار کردم.

آرد را بیختم و آرد بیز را آویزان کردم.

یعنی دیگر جوانی را پشت سر گذاشتم.

کانداشت یه چی داشت.

آقا ندار صاحب چیزی شد.

کنایه از آدم نو کیسه است.

سی مسا ایگریوه نه سی نسا.

برای مسها گریه می کند نه برای نسا خانم

قربان بند کیفتم           تا پول داری رفیقتم.

 

هر همو هره پالونس آلشت اویده.

خر همان خر است پالانش عوض شده است.

خر عیسی گرش به مکه برند        چون بیاید هنوز خر باشد.

 

 کر خو مال میراث سی چنسه     کر لیشم مال میراث سی چنسه

فرزند خوب ارث و مال را برای چه می خواهد و فرزند بد هم ارث و مال را برای چه میخواهد

میراث پدر خواهی علم پدر آموز          کاین مال پدر خرج توان کرد به یک روز

 

بردیم و آسماری هنی دست زدینم نی ورداری.

مرا به کوه آسماری بردی هنوز دست از دنبالم بر نمی داری.

یعنی بیچاره ام کردی و دیگر ولم نمی کنی ( کوه آسماری نزدیک مسجد سلیمان است ).

پهنه داس و دس گلو

پیه را به دست گربه داد.

کنایه از کسانی که قافیه زندگی را می بازند.

دلته بنه به دلدون      آرتت یکو و همبون.

دلت را در سینه بگذار و آردت را در انبان.

یعنی هر چیز را بجای خودش بگذار و خیالت را راحت کن.

کور به کور ایگو زرتم و تیات .

کور به کور می گوید تف به چشمانت.

این ضرب المثل مترادف : سیخ به سیخ چی می گوید صل علی.

یعنی کسی که خودش عیبی دارد عیب دیگران را می گوید.

میراث خرس و کفتار ایگرده.

ارث خرس به کفتار می رسد.

کند همجنس با همجنس پرواز          کبوتر با کبوتر باز با باز.

سگ که چاق ایبو مر گوشتس ایخورن.

اگر سگ چاق شد که گوشتش را نمی خورند.

آدم پست اگر دنیا را به آدم بدهد ارزش ندارد.

 

گدا گردو داد آدم اشکمو نداد.

گدای دوره گرد بخشش دارد ولی آدم شکمو بخشش ندارد.

آدم شکمو همه چیز را برای خودش می خواهد.

 

یکی یه دونه یا شل ایبو یا دیونه.

یکی یک دانه یا شل میشود یا دیوانه .

بچه که در خانه یکی باشد لوس بار می آید و بدرد زندگی نمی خورد.

 

اونو که بیدن ته گرهدن         اونو که نبیدن ری گرهدن .

آنها که بودند ته نشستند و آنها که نبودند رو آمدند.

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان         طوق زرین همه بر گردن خر می بینم.

 

هونه مبا بی کهخدا        احمد ره مهمد به جاس .

خانه بی سرپرست نباشد           احمد رفت محمد بجایش .

خدا نکند خانه بدون سرپرست باشد ، اگر احمد رفت محمد بجایش بماند.

ارجوم کهنه تره         اصلم کلنتره .

اگر پیرهنم کهنه تر است ولی اصلم کلانتر است.

این مثل مترادف است با : اگر از اسب افتادم           از اصل نیفتادم.

اگر فقیر شدم ولی روحم بی نیاز است.

ار جوم درسته          اصلم نپهرسته .

اگر پیراهنم پاره شد  ولی اصلم از بین نرفته.

اگر فقیر شدم ولی اصلم را از دست نداده ام.

ار بوسه نیدبی ادعا شاهی ایکرد.

اگر پدرش را ندیده بود ادعای شاهی می کرد.

هر کس پا را بحد گلیم اش باید دراز کند.

خدا هر نه دی که شاخ بس نداد.

خدا خر را شناخت که شاخش نداد.

 

بگو سگ چو بگر دس.

چو نام سگ بری چوبی بدست آر.

رو بجائی که بخوننت        نه جائی که چو ور دارن بروننت.

بجائی برو که با آغوش باز بپذیرندت تو      نه جائی که چوب بردارند و برانندت.

احمد ایره ممد ایاهه.

احمد می رود محمد می آید.

کنایه از مزاحمت است.

 

کر واخوس ری زمین بو.

پسر باید خودش روی زمین باشد.

هر کس باید متکی بخود باشد و روی پای خود بایستد.

سنگین بیو سنگین برو.

سنگین بیا سنگین برو.

هیچوقت وقار خود را از دست نده تا عزیز باشی.

 

شیرین برو   شیرین بیو.

شیرین برو شیرین بیا.

کمتر برو کمتر بیا تا احترامت همیشه بر جا باشد.

سوزه وا به دهون گا شیرین بو.

علف باید به دهن گا و شیرین باشد.

مردگا بورس شیر واره.

گاو مرد شیر واره برید.

اگر معامله نداریم ولی دوستی نباید قطع شود.

آدم که بدبختی سیس یهاهه    شوسیه گیس ایاره.

آدم که بدبختی برایش می آید         شبش هم از شبهای دیگران سیاهتراست.

بخت چون از خلیفه   برگردد            اسبش    اندر     طویله    خر    گردد.

 تازی وخت شکال ریدنس ای گره.

تازی به هنگام شکار می خواهد ادرار کند.

شلیک بعد ز کو گون.

بعد از رفتن کبک ها شلیک تفنگ بی نتیجه است.

کنایه از کار بی نتیجه است.

نه ز پل ایره نه ز گدار.

نه ز پل می رود نه از گدار.

یعنی به هیچ اصلی پابند نیست.

آسیو ایدراره      لیوینه ای کپنه.

هر چه آسیاب در می آورد آسیابان می خورد.

کنایه از کسی که به فکر اندوخته نیست و هرچه در می آورد می خورد.

 سون گلنه ول ایکنه     هونه خدا که دس نی ور داره

اگر چوپان گله را رها کند ولی صاحب گله که دست از گله بر نمی دارد.

قومی نه ایکنن سی یو که پشت پر آبونه حالی.

خویشاوندی را برای آن می کنند که پشت آدم پر شود ( یعنی فامیلش زیاد شود) نه کم.

در خویشاوندی هدف زیادشدن فامیل است.

 نه گرت ز شله وریسه نه سوار ز نخ کش.

نه گرد از گل بر می خیزد و نه سوار از گیوه کش.

تربیت نیکو نگردد هر که بنیادش بد است.

هور سوز منت خومه    کشتی صهرات مردم.

ای خور سبز از داخلت خودم را کشتی و از بیرونت مردم را.

یعنی خور خالی است در حالیکه دیگران می پندارند پراست.

لیوینه ز گسنه ای مرد    گهدن گرده گره گلیس.

آسیابان از گرسنگی مرد گفتند نان بیخ گلویش گیر کرد.

کنایه از اینست که کسی که با موادی سروکار دارد و شاید از مصرف آن خودش محروم باشد.

( کوزه گر از کوزه شکسته آب میخورد).

او رو ز را خدا کیارشی هم نگذشت.

یعنی آب رودخانه از راه خدا کیارشی که شناگر قابلی هم بود نگذشت.

گاهی آب خشمگین به شناگر هم رحم نمی کند.

زدس بارون جستم من چه اوی.

از دست باران فرار کردم به چاه آب افتادم.

کنایه از چاله به چاه افتادن است.

 چی او نوا تشنه پشت سر بونی.

مانند آب نباید آتش را پشت سر بگذاری.

یعنی خاصیت آب را داشته باش که کارش خاموش کردن آتش است.

اگرت خار گل تازه رسی ساخته اند          پاس ناموس چمن دار و خلیدن آموز

 تا داریم سر ایدر اریم همیکه نداریم پیت ایور اریم.

تا داریم بدمستی می کنیم ولی همین که تهی دست شدیم التماس می کنیم  و بدور خود می پیچیم.

 دیگ سه کوچک دیگ لون هم سه کوچک.

دیگ بزرگ سه سنگ ، دیگ کوچک هم سه سنگ.

کنایه از کوچکترها است که ادعاشان از بزرگترها بیشتر است.

که ز خوت نید کهدونم ز خوت نید.

کاه از خودت نیست کاهدان هم از خودت نیست.

در هر کاری جنبه اعتدال باید رعایت شود.

تا نکشی رنج     نیخوری آش برنج.

تا رنج نبری گنج بدست نمی آوری.

نابرده رنج گنج میسر نمی شود           مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.

 هر کینه ایخوین بزمائین در این به همسائیس.

هر که را می خواهید آزمایش کنید همسایه اش بشوید.

 مال منه سر بهیگ     بهیگ مالنه ور داد.

مال یا طایفه پشت سر عروسند ولی عروس همه را رها کرد.

من با توام و دل تو جای دگر است.

کوکونه گهدن هایت کو چیره    گهد تیام دروی تا هم یونه نهامس.

جغد را گفتند تخمهایت کوچک است ، گفت چشمم در آمد تا همین را هم نهادم.

بیش از حد از کسی نباید انتظار داشت.

همبونه دان خرس ور ارس هر دس بجا مز.

انبان را دادند به خرس که دباغیش کند خوردش بجای مزدش.

اصطلاح آفتابه به خرج لحیم کردن است.

بهونه که تو بارون داره.

چادر سیاه است که طاقت باران را دارد.

مثل اصطلاح  ً  نمد است که دم تیشه استقامت می کند  ً .

گرگر اک گهد : چی وا برزیر نیخورم.

سوسمار گفت من با برزگر غذا نمی خورم.

یکی را به دهقان ندادند رای    می گفت کو خانه کدخدای

  

 شل به رفتارس    کور به دیدارس.

شل به رفتارش می نازد و کور به دیدارش ( باندازه بود باید نمود).

  بو دام ز دالوم ایاهه.

بوی مادرم از مادر بزرگم می آید.

چون که گل رفت و گلستان شد خراب               بوی گل را از که جوئیم از گلاب

یه کاسه داریم ارک برک      تو پرس ک مو پر ترک.

یک کاسه داریم بیار و ببر     تو پرش کن من پر ترک.

اگر تو یک کلاغ را چهل کلاغ می کنی ، منهم بیشتر می کنم.

مو هی نه که نیخون بگرن    دس ایارن سی دیمس.

ماهی را که نمی خواهند بگیرند دست بسوی دمش می برند.

ماهی نخواهی دمش را بگیر.

حونه خدا که مهمون نیخو    جل زیر پاسه ایکشه.

صاحب خانه که مهمان را نمی خواهد ، فرش زیر پایش را می کشد.

ار گوشتنه بخوره خستنه نی سوژنه .

اگر گوشتش را بخورد استخوانش را نمی سوزاند.

کنایه از خودی و لسوزی است.

یشه ز دسته خوس نیتاشه.

تیشه از دسته خودش نمی تراشد.

خودی همیشه غیرت خودی را دارد.

 هر کی مندیر همساسه      شو بی شوم ایخوسه.

هر کی منتظر همسایه نشست گرسنه می خوابد.

اورشم که خوار ایبو    پیوند خر و گا ایبو.

ابریشم که خوار میشود پیوند خر و گاو میشود.

یعنی در پالان خر مورد استفاده قرار می گیرد.

هر کی بهک بوتیسه      دایم سیر مه به تیاسه.

هر کس عروس خاله اش باشد همیشه سرمه در چشمانش باشد.

یعنی نانش در روغن است.

 هر کی بهیگ کیچی سه      دایم تنا بریسه.

هر کس عروس عمه اش باشد همیشه تهمت نثارش است.

یعنی نانش در خون است.

سگنه خونیدن ری بون قرقب کرد گهد هونه ز خومه.

سگ را خواباندند روی بام خانه ، پارس کنان گفت خانه از خودم می باشد.

مهمان را بخانه راه دادند صاحبخانه شد.

 

میمی هرچی لیش تره  بازیس بیشتره.

میمون هر چه زشت تر باشد بازیش بیشتر خواهد بود.

 دز نابدل زنه و گهدون گه.

دزد ناشی به کاهدان کاه می زند.

منیر و رنگ زردم    گادیم کر بردم.

به رنگ زردم نگاه مکن                که عقرب پشت سنگم.

فلفل نبین چه ریزه                    بشکن به بین چه تیزه.

نون جو نه ری داره نه آسر.

نان جو پشت و رو ندارد.

 حیا دار حیا کرد     بی حیا گهدا ز مو ترسه.

حیا دار حیا کرد ، بی حیا گفت از من میترسد.

آدم بی حیا چشم و رو ندارد.

 افتو زی اوچو که دز دلس ایخواس.

آفتاب زد آنجا که دزد دلش می خواست.

 هر چی کنی سی ناکس نه ایگو خونه ایگوبس.

هر چه برای آدم ناکس بکنی نه می گوید خوب است و نه می گوید بس است.

 دس خوم  کس خوم.

دست خودم  کس خودم.

خویشی با بستگان کردن بهتر از بیگانه است.

  کونه دسم خوره دهونم.

دستم می کند دهانم می خورد.

هر که نان از عمل خویش خورد               منت حاتم طائی نکشد.

  زورس به هرس نیرسه      دونه سی هولی.

زورش به خرش نمی رسد بدنبال کره اش می دود.

خویم خوه بدیم ز زهر مار بتره.

خوبیم خوب است ولی بدیم از زهر مار هم بدتر است.

به میش ایگون بجه          به گرگ ایگون بگرس.

به میش می گویند جستن کن ولی به گرگ می گویند او را بگیر.

کنایه از آدمهای دو چهره  و مرموز.

تشت نیدم اما دیت کورم کرد.

آتش ترا ندیدم اما دودت کورم کرد.

کنایه از آدمهائی که خیرشان به هیچکس نمی رسد.

 سی گا مکال چه یه من چه صد من.

برای گاو خیش نرو ،‌ چه یک من چه صد من.

مالته سفت بگر همساته دوز نکن.

مالت را محکم بگیر همسایه ات را دزد نکن.

برگرفته از کتاب ضرب المثلهای بختیاری دکتر کیانوش کیانی هفت لنگ